تبلیغات
♥ لالایی شبهام تویی نذار که بی خواب بمونم ♥ - راننده بی خاصیت...
از دیروز بیاموزیم ، برای امروز زندگی کنیم، امید به فردا داشته باشیم

راننده بی خاصیت...

چهارشنبه 22 تیر 1390 01:36 ب.ظ

نویسنده :

ارسال شده در: داستانهای کوتاه ،



سلام دوستای گلم.
..خوبین؟
 خوب امروزو با یه داستان کوتاه آپ کردم بخونین جالبه

یه راننده کامیونی وارد رستوران میشه. چند دقیقه ای که شروع کرده بود به غذا خوردن سه جوون موتور سیکلت سوار هم به رستوران اومدند و یک راست  سراغ میز راننده کامیون رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش رو طوی استکان چای راننده خاموش کرد. راننده بهش چیزی نگفت. دومی شیشه نوشابه رو روی سرا راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران رو پرداخت کنه نفر سومی بهش یه پشت پا زد و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت موند.

چند دقیقه بعد راننده که از رستوران خارج شد یکی از جوونا به صاحب رستوران گفتش: چه آدمی بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد و نه حرف زدن و نه دعوا.

رستورانچی گفتش:
 از همه بدتر رانندگی هم بلد نبود
 چون وقتی داشت میرفت دنده عقب 3 موتور نازنین رو خرد کرد و رفت!!!
!
آی من کیف کردم
این و شنیدم




دیدگاهها : نظرات




Copyright © 2010 All Rights Reserved by : cheraghkolbeh.mihanblog.com